مقالات
همسرداری به سبک بانویی که برای پیامبر(ص) شعر می سرود

پر بازدیدترین ها

حــجــابــ مــردانــه

حجت السلام قرائتی: شما لب چهار راه ایستادی. یک خانم زیبا پشت فرمان است. چند ثانیه ای یک نگاه به این میکنی. عجب تیکه ای است! نگاش کردی؟ آنوقت شش ماه ازدواجت عقب می افتد! بخاطر اینکه باقلوا خوردی از بشقاب پلو محروم شدی امیر المومنین فرمودند: گاهی یک لقمه جلوی اشتها رامی گیرد.

معلم جدید بی حجاب بود. مصطفی تا دید سرش را انداخت پایین. خانم معلم آمد سراغش.دستش را انداخت زیر چانه اش که «سرت را بالا بگیر ببینم.» چشم هایش را بست سرش را بالا آورد. از کلاس زد بیرون . تا وسط های حیاط هنوز چشم هایش را باز نکرده بود. خونه که رسید گفت: […]

رفتم پیش ابراهیم هنوز متوجه حضور من نشده بود! با تعجب دیدم هرچند لحظه سوزنی را پشت پلک چشمش می زند! گفتم : چیکار میکنی داش ابرام؟ تا متوجه من شد از جا پرید و گفت: هیچی چیزی نیست! گفتم باید بگی برای چی سوزن زدی تو صورتت!مکثی کرد و خیلی آهسته گفت: سزای چشمی […]

حدود سال ۱۳۵۴بود که مشغول تمرین بودیم که ابراهیم وارد سالن شد و یکی از دوستان هم بعد از او وارد سالن شد و بی مقدمه گفت: داداش ابراهیم ، تیپ وهیکلت خیلی جالب شده!😍 وقتی داشتی تو راه می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف می زدن،😉شلوار وپیراهن شیک […]

حــجــابــ و کــودکــان

من کنار شوهر خاله و پسر خاله

من کنار عمو و پسر عمو

من کنار بابا و دوست بابا  

دختر است و باحیا برای همین جلوی عموی مادرش هم حجاب میگیرد. در حالی که عمو و دایی مادر و پدر محرم هستند.پس نیازی به این کار نیست. رساله آیت الله مجتهدی تهرانی منبع: فرهنگ بهتر

حجت السلام قرائتی: شما لب چهار راه ایستادی. یک خانم زیبا پشت فرمان است. چند ثانیه ای یک نگاه به این میکنی. عجب تیکه ای است! نگاش کردی؟ آنوقت شش ماه ازدواجت عقب می افتد! بخاطر اینکه باقلوا خوردی از بشقاب پلو محروم شدی امیر المومنین فرمودند: گاهی یک لقمه جلوی اشتها رامی گیرد.

معلم جدید بی حجاب بود. مصطفی تا دید سرش را انداخت پایین. خانم معلم آمد سراغش.دستش را انداخت زیر چانه اش که «سرت را بالا بگیر ببینم.» چشم هایش را بست سرش را بالا آورد. از کلاس زد بیرون . تا وسط های حیاط هنوز چشم هایش را باز نکرده بود. خونه که رسید گفت: […]

رفتم پیش ابراهیم هنوز متوجه حضور من نشده بود! با تعجب دیدم هرچند لحظه سوزنی را پشت پلک چشمش می زند! گفتم : چیکار میکنی داش ابرام؟ تا متوجه من شد از جا پرید و گفت: هیچی چیزی نیست! گفتم باید بگی برای چی سوزن زدی تو صورتت!مکثی کرد و خیلی آهسته گفت: سزای چشمی […]

حدود سال ۱۳۵۴بود که مشغول تمرین بودیم که ابراهیم وارد سالن شد و یکی از دوستان هم بعد از او وارد سالن شد و بی مقدمه گفت: داداش ابراهیم ، تیپ وهیکلت خیلی جالب شده!😍 وقتی داشتی تو راه می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف می زدن،😉شلوار وپیراهن شیک […]

من کنار شوهر خاله و پسر خاله

من کنار عمو و پسر عمو

من کنار بابا و دوست بابا  

دختر است و باحیا برای همین جلوی عموی مادرش هم حجاب میگیرد. در حالی که عمو و دایی مادر و پدر محرم هستند.پس نیازی به این کار نیست. رساله آیت الله مجتهدی تهرانی منبع: فرهنگ بهتر

محل تبلیغات