چیز زیادی به اول محرم نمونده! با رفقای طلبه، قصد سفر کرده ایم؛ یه سفر تبلیغی! آخه یکی از زمان هایی که بستر مناسبی برای تبلیغ اسلامه، همین ماه محرم و صفره؛ خصوصا دهه ی اول محرم که اوج فعالیت های مذهبی و تبلیغی در این زمانه؛ راستش الان یه نکته ای به ذهنم افتاد ...

پارسال تقریبا در چنین روزهایی بود که ما طلبه ها با تعدادی از رفقای دیگه، برای دهه محرم، توفیق پیدا کرده بودیم که واسه تبلیغ بریم زاهدان؛ یکی از روزا که از ماموریت تبلیغی به اردوگاه فاطمة الزهرا(سلام الله علیها)(واقع در زاهدان) برگشته بودم(جهت تجدید قوا)، متوجه شدم اوضاع، کمی مشکوک میزنه؛ یکی از رفقا ...

محمد، پسر عممه؛ خیلی پسر دوست داشتنی ای بود…؛ آره درست حدس زدین؛ الان دیگه نیست…؛ البته نه اینکه دیگه پسر دوست داشتنی ای نباشه!!! نه! اون دیگه الان توی این دنیا نیست؛ خنده های زیبا و دلنشینش رو توی دفتر خاطرات ذهن ما جا گذاشت و رفت…؛ خیلی دوسش داشتم و هنوز هم دارم ...

یادش بخیر، بچه تر که بودیم… به عشق رفتن به خونه ی مادربزرگ و بابابزرگ، سر از پا نمی شناختیم و منتظر لحظه ای بودیم که با پسرعموها و پسرعمه ها و…، روبه رو بشیم…؛ گویا لحظه ای که پس از مدت ها دوری، دور همدیگه جمع می شدیم، تمام دنیا رو بهمون داده بودند؛ ...

ChatClick here to chat!+